06062020شنبه
Last updateشنبه, 06 می 3882 2pm
کد خبر: ۹۸۰۳۱۴3891

یادواره ی یازده شهید منطقه ی 10 شوش و دو شهید مدافع حرم در مسجد امام خمینی(ره) شوش برگزار شد

تهیه و تنظیم ـ عباس کرم الهی

ساعت 22:15 روز یکشنبه 12 خردادماه 1398 به همت پایگاه مقاومت بسیج مسجد امام خمینی(ره) از حوزه ی سردار سرلشکر پاسدار شهید حسن درویشی ، کانون بسیج ورزشکاران سپاه ناحیه ی شوش و مجمع اهل بیت ؛ یادواره ی 11 شهید منطقه ی 10 شوش و دو شهید مدافع حرم در مسجد امام خمینی(ره) این شهر برگزار شد .

به گزارش شوش نیوز ؛ سردار عبدالفتاح اهوازیانیادگار هشت سال دفاع مقدس ، از رزمندگان مدافع حرم و یکی از فرماندهان قرارگاه فوق سری نصرت و کارشناس جبهه مقاومت و بیداری اسلامی سخنان خود را با فرازی از زیارت نامه ی عاشورا آغاز و با کسب اجازه از مقام شامخ خانواده های معظم شهدا ، روحانیون جلیل القدر ، مسئولین سیاسی ، مردم ولایتمدار و خصوصا سردار غلامعباس قلاوند کسی که 38 سال است روی ویلچر نشسته گفت : «يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ » ، جلسه تحت عنوان یادواره ی 11 شهید منطقه ی 10 شهرستان شوش و دو شهید والامقام حریم و حرم «شهید احمد حیاری و شهید علی سعد» که هر دو از قشر ورزشکار بوده اند می باشد و شهدای این منطقه عمدتا شهدای سال 1361 تا 1360 می باشند یعنی زمانی که بصیرت به خواست خدا بین جوانان وجود داشت و چند وقت من نامحدود است و از طرفی چون  رزمندگان اهل سخنرانی نیستند لذا اگر لابه لای سخنانم پراکنده حرف زدم به بزرگواری خود ان شاالله ما را خواهید بخشید .


وی در بخش اول سخنان خود گذری به کارنامه ی جنگ زد و خاطر نشان نمود : الحمدالله مردم شوش امتحان خود را در جنگ به خوبی پس داده اند لازم نیست  زیاد به این موضوع اشاره کنم چون خودم بچه ی خوزستان هستم از نزدیک شاهد رزم مردم شریف شوش بوده ام ، از آسمان این شهر موشک های بعثیون عبور کرده و به دزفول اثابت می کردند و مردم را به خاک و خون می کشیدند ولی اگر بخواهیم به عقب برگردیم می توانم بگویم امروز مثل اول جنگ احتیاج به مهمترین سلاح یعنی بصیرت داریم چون وقتی که جنگ شروع شد بی شک در این یادواره از رزمندگان دوران هشت سال دفاع مقدس حضور دارند ؛ اون زمان کسی به ما نگفت وظیفته ؛ احساس تکلیف کردیم ، حس می کردیم هوای مملکت ابری شده است و چون بصیرت داشتیم راه افتادیم هر کسی هر وسیله ای که داشت از « تفنگ بادی چهار و نیم و پنج و نیم دیانا گرفته تا تبر ، چماق ، بیل ، داس ،  کلت ، برنوکوتاه ، برنو بلند ـ ام یک و....» بلند کرد و با خود به جبهه آورد بدون این که آموزش نظامی دیده باشند ؛ عراقی ها به خرمشهر حمله کردند ، خرمشهری که بزرگترین و قوی ترین گمرک را داشت که در آن فقط 12 هزار ماشین وجود داشت ؛ از فکه به طرف شوش و از جسر نادری به طرف اندیمشک حمله کردند تا بیایند و جاده ی ترانزیت و استراتژیک اهواز ـ تهران را ببندند ؛ این بود که مردم مظلوم و مستضعف شوش کاری کردن کارستان ، 25 نفر از جوانان با بصیرت این دیار جلوی این قشون کشی را گرفتند تا این که نیروهای کمکی آمدند .

 

یادگار هشت سال دفاع مقدس سپس یادآور شد : هر چند که بصیرتی که داشتیم  در آن حد مطلوب نبود ؛ آن موقع جمعیت ایران 36 میلیون نفر بود روزی که عراقی ها به سمت گمرک خرمشهر آمدند ؛ ماشین های موجود در گمرک باطری نداشتند لذا از این باطری ها مستعمل استفاده می کردیم تا این ماشین ها را روشن کنیم ؛ آن موقع احمد مدنی از نیروی دریایی  استاندار خوزستان بود و در کنار او هم یک مشت اوباش و اراذل جمع شده بودن که وقتی موضوع را در میان گذاشتیم به صراحت گفته شد که به شما ربطی ندارد ، ما هم وقتی که این راشنیدیم تا جایی که توانستیم برخی از ماشین ها را به خارج از خرمشهر بردیم و مابقی ماشین ها به دست عراقی ها افتاد ، عراقی ها حتی به لباس زنان هم رحم نمی کردند و وقتی که وارد یک خانه می شدند لباس های زنانه را بغل می کردند و خنده کنان با خود می بردند و در نهایت اموال مردم و گمرک خرمشهر را غارت کردند ، پنج شش روزی که گذشت  خیلی سر و صدا کردیم که نیروی هوایی آمد و خیلی از این ماشین ها را بمباران نمود ، آن زمان علی شمع خانی معروف به علی شمخانی فرمانده ی سپاه خوزستان بود ، یک نامه به امام داد و در آن نوشت « ای اما ، سپاه چه نهادی است که آماده ی شهادت است ولی ابزار شهادت را در اختیارش نمی گذارند ؟ چرا به ما امکانات نمی دهند ؟ » برخی از این نیروهای ارتش دزدکی به ما مهمات می دادند و تا جایی که من اطلاع دارم حتی یکی از این برادران دلاور ارتشی که از مسئولین لشکر 92 زرهی خوزستان بود ، یک روز شهید علی هاشمی سردار هور و فرمانده ی قرارگاه نصرت به من گفت که بیا با هم به ارتش برویم ؛ وقتی که رفتیم سراغ همان برادر ارتشی را گرفت ؛ گفتند با ایشان چکار داری ؟ شهید هاشمی گفت : ایشان در بحرانی که بنی صدر عوض شد به ما مهمات می داد آمده ام که از او تشکر کنم ؛ برای ما چای آوردند ؛ علی هاشمی بی تابی می کرد و مرتب سراغ آن برادر ارتشی را می گرفت ؛ تا این که یکی از ارتشی ها گفت : «ایشان چون به شما مهمات  داده است به دستور بنی صدر تیرباران شده است .» تیربارانش کردند که چرا به سپاه مهمات داده است .

 

وی در تکمیل بخش اول سخنان خود تصریح نمود : آن موقع ارتش ما ضعیف بود و عمرای آن در حال تعویض بودند ، آن موقع در کردستان سپاه ما با منافقین درگیر بود لذا نیرویی نبود و همچین جوانان که بصیرت داشتند به جبهه آمدند ؛ وقتی عراقی ها وارد شهر شدند ؛ بچه ها گفتن مگر ایران 36 میلیون نفر نیست ؟لذا فریاد زدند « ایران 36 میلیونی ؛ هل من ناصر ینصرنی ، آیا کسی هست به داد خرمشهر برسد ؟ » خوزستانی ها ، شوشی ها خوب است بدانید آن روز چون بین عموم مردم بصیرت نبود و اگر هم بود بین عده ای از جوانان خوزستانی بود ؛ برای آن جنگ 34 روزه تعدادی که از رزمندگان و نیروهای شخصی برای دفاع از خرمشهر جمع شده بودند به 600 نفر نمی رسید .چرا؟ چون بصیرت به صورت عامه نبود . اگر بصیرت بود به جای 600 نفر 6000نفر می آمد خرمشهر اصلا سقوط نمی کرد . برای ما مهم نبود که اسلحه داشته باشیم یا نداشته باشیم ، عراقی ها تاک ، توپ ، خمپاره انداز و انواع جیب و نفر برها را داشتند در حالی که ما با فرغون هر بار بیش از 40 کوکتل مولوتف را درست می کردیم و به مبارزه با عراق می رفتیم نه به دنبال تانک بودیم نه ضد گلوله و نه این که بگوییم چون ارتشی یا سپاهی نیستیم به ما این جنگ چه ربطی دارد ؛ خیر اینطور نبود .تنها علتش این بود آنهایی که به جبهه می آمدند بصیرت داشتند .تنها نگرانی ما رزمندهای جنوبی و خوزستانی این بود که به خاطر بمباران های هوایی نگران خانواده ها بودیم .

 

وی در بخش دوم سخنان خود  به روشنگری و بصیرت افزایی اشاره کرد : آنهایی که مدعی شدند جنگ 31 شهریور1359 شروع شده است ؛ در واقع  روزی را می گویند که فرودگاه ها بمباران شد در حالی که هشت ماه جلوتر از این روز جنگ شروع شده بود ، روزی که فرودگاه ها بمباران شد ؛ هشت تا از پاسگاه های مرزی ، به مدت 8 ماه دست عراقی ها بودند ؛ مگر ما چندتا پاسگاه مرزی با این کشور داریم حداکثر 15 پاسگاه ، هشت تا از این پاسگاه ها ، یعنی از نصف بیشتر دست عراقی ها بود و از طرفی ما دو سرهنگ عراقی که با لباس شخصی آمده بودند و  زیر پل نادری اهواز در حالی که داشتند ستون های پل را بمب گذاری می کردند تا با انفجار این پل اهواز را به دو بخش تبدیل کنند و ضلع غربی اهواز را در اختیار بگیرندآنها را  دستگیر نمودیم .ما آن موقع اینجوری با دشمن می جنگیدیم ، کسی هم نمی گفت به من چه ، شاید در تهران با بنزهای سیاسی جولان می دادند یا شدن رئیس  و یا وزیر ؛ یادم می آید وقتی علی هاشمی سخنرانی داشت گفت «آی مسئولین چرا چرا می گویید جنگ الان شروع شده است ؟ ما الان هشت ماه است با عراقی ها در حال جنگ هستیم ، آن روز که فریاد زدم شما گرفتار بنی صدر بودید و به این موضوع مهم محل نگذاشتید ، من تا این لحظه 160 شهید داده ام ، تکلیف شهدای من چه می شود ؟ » اخیرا مقام معظم رهبری هم چند بار در بیاناتش اشاره کرده است که تاریخ جنگ  قبل این تاریخ است که اعلام شده است .خوزستانی ها هشت ما  دلاورانه با عراقی ها  جنگیدند ؛ قبل از آن هم با جدایی طلبان خلق عرب می جنگیدند .یادتان هست که مدنی خائن به عرب ها توهین می کرد ؟آن شیخ هم جواب می داد مردم به خیابان ها ریختند و با هم درگیر شدند ، یادتان هست که یک روز در همین خیابان های خرمشهر 250 نفر در جنگ داخلی تلفات دادیم .از چوب شد اسلحه از اسلحه شد بمب و این اتفاقات را به مدت هشت ما مخفی نگه داشتند وقتی که عراق شروع به بمباران فرودگاه های «تهران ، تبریز ، اصفهان و..... نمود »آن موقع رسما جنگ را اعلام کردند وگرنه اگر بمباران نمی شد و خوزستان به طور کلی دست عراق می افتاد چه بسا همین بنی صدر ملعون و خائن اجازه نمی داد کسی مطلع شود و در واقع بعثیون عراق را به اهدافشان می رساند .هشت سال جنگیدیم و نق نزدیم کسی دنبال پول و امکانات و خانه نبود و علاوه بر این که جوانان خود را در خط مقدم قرار داده بودیم بر حسب نیاز به شهردار و بخشدار و فرماندارها می گفتیم نیاز به « آمبولانس ـ لودر ـ بلدوزر ، کمپرسی و... » می بشد حتی زندگی خود را به جبهه می فرستادیم ولی وقتی کمک به جبهه می رسید می گفتند اهدایی از مشهد برای رزمندگان مشهدی اهدایی از اصفهان برای رزمندگان مشهدی ،اهدایی از تهران برای رزمندگان تهرانی ؛ باز ما خوزستانی ها چیزی نگفتیم چون چیزی نمی دانستیم .

 

سردار اهوازیان تصریح نمود : الان عده ای بلند می شوند و می گویند اینها می دانستند اگر شهید یا جانباز شوند به فرزندانشان یک سری امتیاز داده می شود به والله اگر ما اینها را می دانستیم ، به خداوند یکتا آن حقوقی که ماهیانه پدرهایمان به مبلغ 2200 تومان می گرفت به عمرمان اینقدر پول ندیده بودیم از زیادی پول وحشت می کردیم می گفتیم ما بهشت را بفروشیم به پول شما ؟هشت سال جنگیدیم بدون این که مهماتی بخواهیم و نه دنبال پز دادن بودیم و یا این که قصد داشته باشیم به خارج از کشور برویم ؛ یادم می آید مجروح شده بودم و با عصا راه می رفتم ، یکی از عصاهایم شکست ؛ آن زمان به بنیاد شهید رفتم و موضوع شکستگی عصا را با آنها درمیان گذاشتم گفتن فقط یک عدد عصا سهمیه ی شماست ، گفتم میخوام دوباره به جبهه بروم و بجنگم تأکید کردند که فقط یک عصا ؛ مجبور شدیم از این چوب های چندل یک جفت عصا با آن سنگینی برای خودم درست کردم چون احساس تکلیف می کردم ؛ بعد از هشت سال جنگیدن خبر از قطعنامه آوردند .


وی خاطر نشان نمود : فطعنامه ای که محصول تفکر عده ای تربیت شده ی غرب و شرق که گفته شد ما نمی توانیم و به بشکن زدن و رقصیدن مشغول شدند و با دریوزگی نامه ارسال کردن به صدام لعنتی برای ایجاد صلح ، در تهران به خاطر همین موضوع یک عده ای دق مرگ شدند و اگر به بهشت زهرای تهران رفته باشی یا بروی قطعه ای وجود دارد به نام قطعه ی 598 متعلق به مزار آنهایی است که به خاطر همین قطعنامه دق کردن و مردن « خَسِرَ الدُّنْیا وَالاْآخِرَةَ ذلِک هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ /// در دنیا و آخرت زیانکار است و این زیان آشکار است.» ونتیجه این قطعنامه ابتدا شد قطعه ی 598 بهشت زهرای تهران برای 80 الی 90 نفری که از خر مستی مردند . آقایانی که آمدند این کار را انجام دادند جشن گرفتند مثل همین برجام امروزی و گفتند « ما بردیم ، دیدیدم توانستیم صلح را بر قرار کنیم ؟ دیدید توانستیم جبهه ها را خالی کنیم ؟»و به ماها می گفتند « آقایان بی سوادهای وحشی ، شما که در سنگرها بودید »ما درس خواندیم که شما بشوی وزیر ، رئیس جمهور ؛ چرا به ما توهین می کنی ؟امام راحل آن زمان چی فرمود ؟ فرمود « یادتان باشد شاید از دست شاه راحت شدیم ولی به این زودی ها از دست درس خوانده های غرب راحت نمی شویم .»

 

سردار اهوازیان در ادامه به بخش دیگری از پذیرفتن قطعنامه 598 اشاره کرد و تصریح نمود : عراقی ها در سال های 69 تا 67 می آمدند پسرهای مردم را در خانه هایشان می دزدیدند  ، نه یکی نه ده تا و نه صذتا بلکه هزاران پسر بچه از 15تا 12 ساله می دزدیدند ؛ یکی از نزدیکان خودم را دزدیدند ، مادرش گفت در حیاط را زدند ، پسر14 ساله ام رفت در را باز کرد اما به خانه برنگشت ، خیلی پیگیر شدیم تا این که 20 روز بعد از عراق تماس گرفتند : « پسرتان را می خواهید ؟ » می گفتند«بله»در پاسخ گفتند « شش میلیون تومان به این حساب واریز کن تا پسرت را به شما برگردانیم » آن موقع بهترین خانه در اهواز 300 هزار تومان بود و ما اگر کل خیابان را می فرختیم باز نمی توانستیم شش میلیون تومان جمع کرده و به شماره حسابی که داده شده واریز کنیم ؛ آن موقع آقایون قطعنامه نویس کدام گوری رفته بودند ؟ رفتند و بعد از مدتی دوران سازندگی را با عجله رقم زدند  و گفتند « این بی سوادها را  کنار بگذارید ما  خرابی های جنگ را آباد می کنیم » دوره ی سازندگی را کلید زدند و آمدن «بچه رزمنده ی خانواده ی شهید ، ایثارگر ، جانباز و انقلابی»را بیرون ریختند و گفتند « ما با شما آبمان توی یک  جوب نمی رود چون هم جنگ طلب هستید و هم ریش و پشم دارید »  بله ما تمام شهدایی که تقدیم کردیم اکثرا ریش دار بودند و هم ریشه داشتند ولی تمام دزدها هم ریش ندارند و هم ریشه ندارند ، اون موقع به مردم دروغ گفتند .می گفتند « این جنگ طلب ها رفتند جبهه که بچه هایشان دکتر شوند» آمدن  تربیت شده های غرب و شرق را آوردن در این مملکت قرار دادند و اولین رخنه های اختلاس ، دزدی و غارت بیت المال رقم خورد و دزدی پشت سر دزدی شروع شد ؛ گفتن فدای سرش ، خارج درس خوانده است . وقتی فلانی 500 میلون تومان  اختلاص کرد و به خارج از کشور برد به او گفتن آقا با این 500 میلیون تومان می شود یک شهر را خرید ؛ البته آن موقع را می گویم که  بهترین خانه 300 هزار تومان بود .رئیس سازندگی گفت : « جدی؟» این شخص کیست ؟ گفتند فلانی در پاسخ گفت «عزیزم فدای سرت » .تخم مرغ دزد شتر دزد شد و این روزها شتر شتر می دزدند . من وشما هم خلسه گرفتیم و دم نزدیم . آیا دقت کرده اید چرا این شهدا در سال های 61 و60 شهید شده اند ؟ چون بصیرت داشتند و بچه های شوش در واقع عملیات فتح المبین را رقم زدند و بصیرت این شهدا از بصیرت یک وزیر بالاتر بود . وقتی که از شهدا فاصله گرفتند ؛ شهدای گمنام پیدا شدند ، تابوت ها را پسرها  روی دوش گرفتند ، دخترهای جوان با محبت اهل بیت(ع) گریه کردند و کل ایران این این صحنه بلوتوث شد و شدند «یا محول الحول و الاحوال» دگرگون شدن مردم ما .

 

یادگار هشت سال دفاع مقدس سپس به شهدای مدافع حرم اشاره کرد و گفت : شهید احمد حیاری یک ورزشکار با غیرت آن موقع که همه در خواب غفلت بودن شد مدافع حرم و یک جرقه ای در شوش زد و تمام جوانان این شهر را به وجد آورد تا برای ثبت نام و رفتن به سوریه لحظه شماری کنند ؛ احمد حیاری تو چه کردی و بچه های شوش را کشاندی آن موقع که کسی نمی دانست راه سوریه از کدام طرف است ؛ این شهر پرت در گوشه ای از ایران یک جوان بلند می شود و بچه های این شهر را به عنوان مدافع حرم  مشوق می شود و یا شهید علی سعد یکی از پنج شهید خانواده ی بزرگوار سعد کیست ؟ «که حاج قاسم سلیمانی که دنیا از او حساب می برد و برای او سجده می کنند اما وقتی که نزد مادر شهید سعد می آید به سجده می افتد به نیت بوسیدن پای مادر شهید سعد » چون شهید سعد پدر و برادرهایش را دید که چگونه رفتند و داعشی ها را به درک واصل نمودند و خود در راه بی بی حضرت زینب(س) به شهادت رسیدند .آیا شهید سعد کجا بزرگ شده است که تا قبل از روز شهادت مراسم حضرت اباعبدالله الحسن(ع) را ترک نکرد و در راهپیمایی ها حضور مستمر داشت .شهید نور است ، وقتی که شهید می آید ، آقایان مسئول شما با شهدا چند چند هستید ، شهید باعث می شود که مسئولین در معرض قضاوت شما مردم ولایتمدار قرار بگیرند . یعنی توی مسئول رابطه ات با این شهید چیست؟ ماشینت چیست ؟ آیا شما که جوانان را به رفتن به نماز جمعه دعوت می کنی خودت هم می روی ؟ در حالی که مردم را به رفتن راهپیمایی دعوت می کنی آیا خودت هم در صف اول حضور داری ؟می خواهم بگویم ای مردم عده ای از این نوازشگری سؤاستفاده می کنند « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ /// اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد آيا شما را بر تجارتى راه نمايم كه شما را از عذابى دردناك مى ‏رهاند » و جوانان ما را دچار دوگانگی کرده اند .چرا جای منکر را با معروف عوض کردید؟ چرا؟

 

سردار عبدالفتاح اهوازیان در ادامه به سیل فروردین ماه 1398 اشاره کرد ویادآورشد : دیدید وقتی که سیل آمد مردم آمدند ، حاج قاسم سلیمانی تا زانو در آب رفت ؛ همین سمت شادگان یک پیرمرد بدو بدو به طرف حاج قاسم آمد و گفت حاجی خانه ام را آب برد اما نگذاشتم عکس امام خمینی(ره) که در خانه ام نصب بود خیس شود ؛ حاج قاسم با شنیدن این جمله دستور داد بروید از پول شخصی خودم برای این پدر یک خانه را به مدت یکسال رهن کنید و تمام لوازم خانه را برایش مهیا نمایید . من به عینه دیدم که سردار سلامی و سردار جعفری در حال پر کردن گونی برای سیل بند بودند ، دیدم که امام جمعه ی شهرستان اهواز با پا برهنه بیل می زد ، دیدم برخی از روحانی ها در همین پلدختر دست خود را تا مچ در کاسه ی مستراح کرده بود آن هم  در خانه ی کی که معلوم نبود چه گرایشی را دارد بعد به صاحب خانه گفت ببخشید که معطل شدید و وقت شما را گرفتم ؛ صاحب خانه نشست و سیل دلش گریه کرد و اعتراف کرد که تا حالا به روحانی اعتماد نداشتم ، می دانید چرا ؟  چون به مردم دروغ گفته اند ؛ وقتی می خواستند دزدی را معرفی کنند « بلا به نسبت روحانیون عزیز» لباس روحانی تنش می کردند و می گفتند این پول ها را برده است ؛ در واقع شده است  دوران معاویه که به بچه های مردم بره می داد و بعد همان بره را می دزدید وقتی که بچه گریه می کرد می گفت علی بره را دزدیده است .پس چرا نمی گویید ما  در سوریه 161 روحانی شهید دادیم که سی و هفت تا از این روحانی ها ایرانی هستند و 98 درصد از این روحانی ها جوان بودند یا چرا نمی گویید که آیت الله کعبی یکی از نمایندگان استان خوزستان در مجلس خبرگان رهبری خودش و پسرش در سوریه مقابل داعش می جنگیدند .یا این که چرا نمی گویید بچه های حمیدیه در عرض یک شبانه روز یک میلیون گونی پر از خاک کردن برای مهار سیل و آن زن باردانی که گونی ها را جا به جا می کرد .البته برخی از همین برادران اصلاح طلب نظیر مهندس شریعتی استاندار خوزستان به پسر شهید هاشمی گفته بود که به خاطر این سیل 33 روز است که زن و بچه هایم را ندیده ام ، دمت گرم استاندار عزیز این را گفتم تا بگویم همه ی ما امروز سوار بر یک قایق هستیم نباید بگذاریم اگر یک دیوانه ای می خواست مرتکب تخلفی شود همه با هم او را غرق کنیم .

وی افزود : وقتی که تروریست ها  وارد شدند نگفتند که اصلاح طلب است و کی اصول گراست ، زن باردار را  زدند ، جانباز ـ زن ـ خبرنگار ـ کودک و... همه را زدند.

سردار اهوازیان در ادامه ملاک اصلی برای انتخاب یک نماینده و یا رئیس جمهور اشاره کرد و گفت : ملاک اصلی ما نه اصولگرا و نه اصلاح طلب است و کلا احزاب برای ما در اولویت نیستند بلکه ملاک ما « ولایت فقیه و شهدا » هستند عزیزان همین احزاب باعث شد که شایسته سالاری سر بریده شود .در دوران هشت سال دفاع مقدس وقتی که می جنگیدیم فرمانده ی اصفهانی داشتیم نمی گفتند اصفهانی است ، سردار علی هاشمی را داشتیم نمی گفتند که عرب است ؛ حسن درویشی لر بود ، باکری ترک بود ، شهید زین الدین قمی بود ، آن روز اصلا نامی از قومیت و حزب نبود بلکه شایسته سالاری حرف اول را می زد ، امروز احزاب بین ما تفرقه انداخته اند و الان گله ای از احزاب داریم و شورای شهر تهران نمونه ی بارز آن است که خروجی اش یک شهردار جانی قاتل است ، مجلس ما همین همین طور شده است .

یادگار هشت سال دفاع مقدس استان خوزستان در بخش پایانی خود به انتخابات رئیس جمهور و مجلس شورای اسلامی در آینده اشاره کرد و گفت : وقتی که امام خامنه ای«مدظله العالی» می فرماید « زمینه را برای روی کارآمدن دولت جوان و حزب‌اللهی فراهم کنید» پس از هم اکنون باید بدانیم که چه کسی را به عنوان نماینده به مجلس بفرستیم و چه کسی را به عنوان رئیس جمهور انتخاب کنیم ، ما در تمام انتخاب ها چه مجلس ، چه رئیس جمهور و چه شوراها باید یک بازسازی  و بازنگری جدیدی داشته باشیم ، خوزستان و لرستان را آب برد مجلس در تعطیلی به سر می برد و حاضر نشدند برای این استان های سیل زده یک جلسه ی فوق العاده بگیرند ولی اگه می گفتند گربه ی فلان شیخ مرد همه می آمدند و پیام تسلیت می دادند اما برای مردم سیل زده نیامدند .«کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من » من  مدعی نیستم که به اصولگرا رأی بدهید خیر اصلا به اصلاح طلب رأی بدهید ولی به شرطی که مرد باشد و احترام ولایت فقیه را حفظ کند امروز تنها کسی که به دادما رسیده است مقام معظم رهبری است هر شهیدی که ما از سوریه آورده ایم من ندیدم که استانداری زیر تابوتش برود چرا؟ چون وقتی که آقا خم می شود و تابوت شهید مدافع حرم را می بوسد رغبتی به این کار ندارد ولی وقتی یک مسیحی را در فرانسه  کشتند دو تا از وزرا رفتند در سفارت انگلیس بین آن خانم های بد حجاب و بی حجاب  که شمع روشن کرده بودند تا توانستند گریه کردند این  نتیجه ی انتخاب غلط ما در مجلس است که همان نمایندگان منتخب ما به چنین اشخاصی برای وزارت رأی اعتماد می دهند ؛ آن هایی که به چنین اشخاصی رأی دادید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد آنهایی که گول خوردید این بار گول نخورید.

اهوازیان در پایان شهید را آخرین سنگر دفاع از ولایت فقیه دانست و گفت : شهید عام المنفعه است نگذاریم  این نعمت الهی را از ما بگیرند .

در ادامه حاج ناصر پیوست مدیر مجمع اهل بیت که صد و چهل و یکمین آیین شهد صلوات به مناسبت ارتحال ملکوتی و جانگذار حضرت امام خمینی(ره) به عنوان مداح با این یادواره ادغام کرده بود  ، شعری را که در وصف شهدا را به شرح زیر خوانش نمود :

 

قسم به روح خمینی ، قسم به سید علی

 

به امر رهبر و فرموده های  شخص ولی

 

قسم به عارف  جبهه به مصطفی چمران

 

به گریه ی در دل سنگر ، تلاوت قرآن

 

قسم به ترکش و قطع نخا, و جانبازی

 

قنوت و دست جدای حسین خرازی

 

قسم به جوخه ی اعدام و سینه ی نواب

 

به عالمان  شهید فتاده در محراب

 

به انتهای افق ، سرگذشت حاج احمد

 

خوراک کوسه شدن ئذ تاتطم اروند

 

فسم به پیکر  بی سر قسم به حاج همت

 

به چادر و به حجاب زنان با عفت

 

به صبحگاه دو کوهه  به درد و صبر  و رنج

 

غروب دشت شلمچه به کربلای پنج

 

به جنگ سی و سه روزه  ، نبرد حزب الله

 

قسم به حنجر خونی حجاج منا

 

قسم به باکری و باقری زین الدین

 

به غرش نهم دی به فتنه ی رنگین

 

قسم به تنگه ی مرصاد و عقده از صیاد

 

به غربت اسرا و شکنجه  و فریاد

 

به مادر سه شهیدی که خم نکرد ابرو

 

به تکه اکه شدن در مصاف رو در رو

 

فسم به خون  خلیلی ، شهید راه حیا

 

به ندبه  و به کمیل و زیارت عاشورا

 

قسم به ناجی و سعدی،به سرخه و ناصر

 

نعامی و به حسنوند،غضنفر و مهدی

 

قسم به خون حسینی و احمدی، نجاتی باد

 

که بار امانت بدست سعد و حیاری داد

 

قسم به خون شهیدان جبهه شوش

 

به فتح مبین و به ناله ها و خروش

 

که تا رمق به تنم هست مکتبی هستم

 

حسینی ام حسنی ام و زینبی هستم

 

و سر سپرده ام و از تبار عمارم

 

به انقلاب و شهیدان حق وفادارم

 

حاج ناصر پیوست در ادامه ضمن ذکر مصیبت در وصف ارتحال ملکوتی امام خمینی(ره) با نوحه سرایی دست ها را با سینه آشنا نمود و حاضرین را در غم و اندوه سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) فرو نشاند .

 

سپس میلاد حسنوند فرمانده ی پایگاه مقاومت مسجد امام خمینی(ره) به قدردانی از یاران و یاوران در این یادواره اشاره کرد و گفت : با سلام وعرض قبولی طاعات وعبادات خدمت همگی عزیزان ، جا دارد از همه بزرگوارانی که در اجرای مراسم یادواره شهدای منطقه10پایگاه مقاومت بسیج مسجدامام خمینی(ره) به هر نحوی زحمت کشیدن تشکر و قدردانی نمایم.و در رأس آن تشکر ویژه ای داشته باشم از « سرگردپاسدار علیرضا ایمانی فرمانده ی ناحیه ی مقاومت بسیج شهرستان شوش ، ستوان دوم پاسدار مهدی کاکایی فرمانده ی حوزه ی مقاومت بسیج سردار سرلشکر پاسدار حسن درویشی ، سروان پاسدار حمید توحیدیان فرمانده ی گردان شهید احمد حیاری ، سرهنگ پاسدار فرهان منصوری مدیر یادمان شهدای عملیات فتح المبین ، حاج رضا محمود خانی مدیر کانون بسیج ورزشکاران ،  حجت السلام رحیم احمدی رئیس اداره ی تبلیغات اسلامی ، عباس کرم الهی مدیر مسئول و خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی شوش نیوز ، سید مهدی موسوی خبرنگار شبکه بین المللی الاهواز و سیمای خوزستان ـ پرسنل نیروی انتظامی ؛ پایگاه مقاومت بسیج امام حسن مجتبی(ع) ، پایگاه مقاومت بسیج امام سجاد(ع) ، خانواده ی 11 شهید والامقام منطقه ی 10 شوش » وهمه ی عزیزانی که در اجرای این برنامه تلاش کردند .

 

از دیگر برنامه های این یادواره می تواند به اهدا لوح تقدیر و کارت هدیه به خانواده های شهیدان « غنفر و مهدی میرولی ـ سید حسین نجاتی ـ علی سرخه ـعلی ناصر ـ محمد حسنوند ، ناجی کثیر ، سید کریم احمدی ، سید محمد حسینی ، کاظم سعدی و موسی نعامی و دو شهید مدافع حرم ؛ شهید علی سعد و شهید احمد حیاری » اشاره کرد .

 

شایان ذکر است در این آیین ، سرگرد پاسدار علیرضا ایمانی فرمانده ی سپاه ناحیه ی شوش ، دکتر سعید شفاهی رئیس شورای اسلامی شهر شوش ، سردار غلامعباس قلاوند اولین جانباز 70 درصد شوش ، سرهنگ علی ظهیری از روایتگران هشت سال دفاع مقدس ، برادر پاسدار سید محسن فاضلی مدیریت ایثارگران تیپ حضرت مهدی(عج) نزسا و جمعی از جامعه ی فرهنگی ، مذهبی و سیاسی شهرستان شوش حضور داشتند .


Bingo sites http://gbetting.co.uk/bingo with sign up bonuses

کلیه حقوق این سایت متعلق به پایگاه خبری و تحلیلی شوش نیوز می باشد. تهیه و طراحی : 0171 هاست